آغازی دوباره

جشن تولد 1
نویسنده : ممول - ساعت ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٠ دی ۱۳۸۸
 

قول داده بودم بیام براتون بگم که چه اتفاقایی افتاد.

پنجشنبه از صبح رفتم خونه خاله‌م. تا عصر با مورچه نشستیم مونس و مونس دیدم. سریال باحالیه. تموم هم که نمی‌شد. کلی کار هم داشتم.

بعد که به سلامتی تموم شد، شروع کردیم به کادو کردن کادوی پررو. یه ساک ساده خریده بودیم که خودمون نشتیم تزیینش کردیم. خیلی خوشکل شد. بعد هم عطری که براش خریده بودم رو کادو کردم.

بعد که کادو آماده شد مورچه نشست تمام موهای من رو ریز ریز بافت. بعد هم شام خوردم و اومدم خونه.

چشمتون روز بد نبینه. توی راه ساعت 11:30 شب ماشنیم خراب شد. یه صدای بدی داد و شروع کرد به لرزیدن. زنگ زدم به شوهر خواهری گفت درها رو قفل کن و بشین تو ماشین تا من بیام. بعد هم پررو زنگ زد. گفتم ماشینم خراب شد. اون هم گفت بشین تو ماشین و درها رو قفل کن دارم میام. با بدبختی راضیش کردم که نیاد. شوهر خواهری که اومد دید پنچر کردم. خلاصه لاستیک رو عوض کرد و اومدیم خونه. بماند که چه مکافاتی کشیدیم سر این که من آچارهای ماشین رو گذاشته بودم خونه.

وقتی اومدم خونه زنگ زدم به پررو که بگم رسیدم. تازه آقا فیلش یاد هندوستون کرده که تو ساعت 11:30 شب توی اوتوبان چه غلطی می‌کردی؟ اما خوشبختانه بخیر گذشت.

همون شب شال گردن پررو رو هم تموم کردم.

صبح از وقتی که بیدار شدم اضطراب داشتم. خواهری‌ها و شوهر‌ها و بچه‌هاشون هم اومدن خونه ما. کادوهای پررو رو آمده کردم.

 

 

 

بعد ظهر هم پررو گفت حاضر بشین تو خونه خودم میام دنبالت. حسابی به خودم رسیدم. موهام رو باز کردم. فر شده بود. لباش نو پوشیدم و یه تیپ درست و حسابی زدم. طاقت نداشتم منتظرش بمونم. واسه همین بهش زنگ زدم و راه افتادم. رفتش براش کیک گرفتم و گل. بعد هم رفتم نمایشگاه.

 

گفته بودم تازه جاشون رو عوض کردن. نمایشگاه جدیدشون خیلی خوبه. اول داداشی رو دیدم. بهم گفت چقدر به خودت رسیدی! خیلی خوشگل شدی‌ها. منم که قند تو دلم آب شد. بعد پررو اومد. تا منو دید اونم کلی ذوق زده شد. می‌خواست یه روی خودش نیاره، اما معلوم بود که خیلی از تیپ و قیافه‌ام خوشش اومده.

این‌ها رو داشته باشید تا دوباره بیام و بقیه ماجرا رو بگم. هنوز اصل قضایا مونده...