آغازی دوباره

سفره
نویسنده : ممول - ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٢ دی ۱۳۸۸
 

دیروز رفتم ابهر. خونه خاله پررو سفره بود و من و مامان هم دعوت شدیم. وای که چه حالی می‌کنم وقتی می‌رم پیش فامیل‌های پررو.چشمک همشون مهربونن. خیلی به من محبت می‌کنن. دیروز شوهر دختر دایی مامان مهربون ازش پرسید این دختر کیه؟ گفت برای پررو می‌خوان بگیرنش. وای قند توی دلم آب شد.خجالتنیشخند

مامان مهربون رو خیلی دوست دارم. مامان می‌گه تو اون رو حتی از من هم بیشتر دوست داری. خوب چیکار کنم. آخه خیلی ماه و مهربونه. همشون مهربون هستن.

دیروز کلی کار کردم و خودم واسشون شیرین کردم.مژه خاله می‌گفت بیا برو ما می‌دونیم عروسمون کاریه. خجالت

شب با مامان و مامان مهربون برگشتیم تهران. به داداشی زنگ زدم بیاد دنبالمون. نمی‌دونست که منم رفتم ابهر. بهم گفت برو دنبال مامان مهربون. گفتم من الان با مامان مهربونم. ماشین ندارم که بیارمش خونه. کار داشت نتونست بیاد دنبالمون. خودمون با آژانس رفتیم. وقتی رسیدم خونه داداشی زنگ زده که مطمئن بشه رسیدم خونه. الهی قربون اون غیرتش برم. می‌گه آدم باید نگران زن داداش خوشکلش باشه دیگه.خجالت

شب هم یه ساعت با پررو حرف زدم. شدیداً درگیره. کارش بد جوری گره خورده. من بیشتر از خودش دارم حرص می‌خورم. نگرانم خیلی. همش دارم به این فکر می کنم که چطوری کمکش کنم. براش نذر روزه و آجیل مشکل‌گشا کردم. خدایا خودت کمکش کن.

شنبه دیگه تولد پرروی منه. براش عطر خریدم. اصل کادوش رو هم برای نمایشگاه بهش می‌دم. می‌خوام غافلگیرش کنم. خودش که داره از فضولی می‌میره. اما به روی خودش نمی‌یاره. یه شال گردن هم براش دارم می بافم.

فقط تو رو خدا برای کارش خیلی دعا کنید.