امشب شب یلداست. یلدا بلندترین شب سال. شب چله. دور هم جمع شدن و شب نشینی. به رسم کهن آریایی.
از دیشب دارم به مینا فکر میکنم. امشب میتونست اولین شب یلدایی باشه که کنار محمد مهدی عزیز بگذرونه. اما تقدیر چیز دیگهای براشون رقم زد.
به این فکر میکنم که اگه من و پررو هم با هم عقد کرده بودیم امشب اولین شب یلدای ما بود. من مینشستم توی خونه و خونواده پررو برام شب چلهای میاوردن. اما خوب تقدیر برای ما هم طوری دیگهای نوشت.
اگه خواهرم میرفت خونه مادر شوهرش امشب تنها بودم. اما خدا رو شکر برنامهشون بهم خورد و امشب من رو دعوت کرد خونشون. مامان مهربون پررو گفت که امشب برم خونشون و با اونا بشم. اما من گفتم زشته... خوشخواب ( خواهر پررو ) هم که نیست. من بیا اونجا چیکار؟ گفت بیا پیش ما باش. اگه عقد کرده بودید الان ما هم شب یلدا عروسمون کنارمون بود.
پررو عاشق اسم یلداست. یه بار با من بحث میکرد که اسمهایی که تو میخوای رو بچههامون بذاری قشنگه و هر سه تاش بهم مییان ( آخه من و پررو هر دوتامون عاشق بچه هستیم و تصمیم داریم تو آینده سه بچه داشته باشیم
) اما اسم یلدا بهشون نمییاد. پس من نمیتونم اسم هیچ کدوم از بچههام رو بذارم یلدا
. منم بهش گفتم که خوب میتونی من رو یلدا صدا کنی
!
سال گذشته شب یلدا عزادار آقاجون بودیم.
امسال پررو به عنوان یه دوست کنارمه. مامان و بابا برای مراسم هفتم یکی از اقوام رفتن شهرستان.
کی میدونه سال دیگه شب یلدا چه خبره؟
شب یلدای خوبی داشته باشید.
نظرات ()