دیشب همه چیز جفت و جور شد که من و پررو با هم آشتی کنیم. با پررو، مورچه و دوماد رفتیم بیرون. شب خوبی داشتم. روحیهام رو خیلی عوض کرد. بعد از مدتها خندیدم.
درباره : آغازی دوباره. از سر گرفتن یک دوستی کهنه.
نمیدونم حکمت خدا چیه که توی راه زندگی از هر مسیری که میرم آخرش باز میرسم به این آدم. نمیدونم آخر این قصه چی میشه؟