آغازی دوباره

آرزوی مرگ
نویسنده : ممول - ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸۸
 

دارم دق می‌کنم، تحمل ندارم

دیگه خسته شدم، دارم کم می‌یارم

 دلم تنگ شده و دیگه نا ندارم

همش فکر توام، همش بیقرارم

دیگه اشکی برام نمونده که بخوام

برات گریه کنم فدای تو چشام

دلم داره واسه تو پرپر میزنه

تو رفتی و هنوز خیالت با منه

بدون تو کجا برم کنار کی بشینم

تو چشمای کی خیره شم خودم رو توش ببینم

تو که نیستی به کی بگم چشماش رو روم نبنده

به کی بگم یه کم نازم کنه که بهم نخنده

بدون تو با کی حرف بزنم دردت به جونم

تو این دنیا به عشق کی به شوق کی بمونم

به جون چشمات از تموم این زندگی سیرم

تو که نیستی همش آرزو می‌کنم بمیرم