چقدر تنهایی سخته... هر چقدر هم که خودت رو بزنی به بی خیالی، هر قدر هم دور و برت رو شلوغ کنی، به محض این که یادت می افته کسی رو برای دوست داشتن نداری، دلت داغون می شه. مجبوری عادات همیشگیات رو به اجبار عوض کنی. همین که می شینی و گوشهات منتظر صدای sms موبایلته اما فقط هفته یکی دو تا sms که اونم تبلیغاته برات میاد، یه دنیا درده... درده وقتی می رسی خونه اما هیج کسی رو نداری تا از تلفن خونه یه تک بهش بزنی و از نگرانی درش بیاری... تازه اینجاست که آدم می فهمه چقدر تنهاست... اون لحظه که دلت پر از غمه اما بین همه شماره تلفنهایی که توی موبایلت داری هیچ شمارهای رو پیدا نمی کنی که بتونی بلکه باهاش حرف بزنی و غمت رو کمتر کنی، تنهایی همه وجودت رو می گیره... اون وقته که دلت می خواد یه آهه بلند بکشی بلکه قلبت پاره نشه...
تو این دو روزه نمی دونم چی بهم گذشت... فقط می دونم اوضاع روحیم خیلی داغونه، اونقدر داغون که دیشب برای این که گریه نکنم ساعت 10 خوابیدم...
به من خوبی نکن شایدخدایا قراره چه اتفاقی بیفته...؟؟؟
برای هردومون بد شه
نشستم تو دل طوفان
بذار آب از سرم رد شه
به من خوبی نکن وقتی
کنار من نمی مونی
نگو بد میشم از فردا
تو که دیدی نمی تونی
چه وقتایی که بد میشی
چه وقتایی که آشوبی
تمام درد من اینجاست
تو هر کاری کنی خوبی
من از تو، از خودم، از ما
از این احساس ترسیدم
تو باید جای من باشی
ببینی در تو چی دیدم
تو باید جای من باشی
بفهمی من چرا تنهام
بفهمی چی بهت میگم
ببینی از تو چی می خوام
نظرات ()