نویسنده :
ممول - ساعت ۱٢:۳۳ ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸۸
خدای من تو را قسم
به حرمت شکوه و غم
مگیرش از من
نیاور آن زمان که او به عشق تازه رو کند
نیاور ای خدا که او به خون من وضو کند
مگیرش از من
کنون بسته عمر من به گرمی وجود او
مگیرش از من
تب بها شرر زند ز تار من به پود او
مگیرش از من
مرا از او جدا مکن
به بحر غم رها مکن
دل پر از محـبتـش
به رنج من رضا مکن
در این قفس خدایا
تو کرده ای اسیرم
رهـا مکـن ز بـنـدم
که دور از بـمـیـرم
مگیرش از من
نویسنده :
ممول - ساعت ۸:۳٢ ق.ظ روز شنبه ٢ خرداد ۱۳۸۸
با این که دیروز روز خوبی داشتم، اما دیشب دلتنگ جوجو شدم و بی اختیار براش اشک ریختم. دلم واقعاً براش تنگ شده. دلم میخواد یه باره دیگه می تونستم ببینمش.
فردا تولدمه. یعنی جوجو بهم زنگ می زنه؟